اقا شما تنهایید ؟با شنیدن جواب مثبت مینشینم و مسافران از نظر میگذرانم :پیر،جوان، مرد، زن،مانتویی،چادری ،چادری مایل به مانتویی....اتوبوس خوبی است ،کولر دارد و تلویزیون ،مگه برای 120کیلومتر چی بیشتر از این لازم داری ؟
شوفر که جوانی با موهای بلند و دارای دندانهایی کثیف با لکه های سیاه پوست تخمه بر آنها،شلوار لی تنگ و تی شری کوتاه است ،به وسط راهرو میاید میبیند مردی تنها نشسته .برمیگردد و به مسافرانی که پایین اتوبوس صف کشیده اند میگوید (تهران... یک نفر... حرکت) جوانی سامسونت به دست ،داوطلب میشود تا اتوبوس را تکمیل کند.
از جایگاهش که بیرون میاید ،نرسیده به باجه ثبت ،دو سرباز کنار خیابان ایستاده اند .شوفر به آنی که هیکلش درشتر است میگوید سرکار تهران میری ؟سرباز با نوعی نگاه همراه با ترس که حاصل امر و نهی مافوقانش به او است میگوید(جا داری ؟)شوفر جواب میدهد :(میتونین برین جای کمک راننده راحت بگیرین بخوابین،اتوبوس بعدی نیم ساعت طول میکشه که پر شه)سربازها نگاهی با یکدیگر رد و بدل میکنند و سوار میشوند . اول که میخواهند بروند تو بوفه پوتین هایشان را در میاورند و با علتی غیر ارادی پوتین ها را با نظم کنار یکدیگر قرار میدهند .چهار ایتالیای سه بعدی کنار هم. دختر و پسری که در آخرین ردیف نشسته اند و در بهترین حالت نامزد یکدیگرند ، از آمدن سربازها راضی نیستند،گویی خلوتشان به هم خورده.
اتوبوس سرعت نگرفته و شوفر هنوز انتهای اتوبوس است .کارگری سمت اتوبوس میاید ، در بسته را که میبیند، داد میزند(تهران؟)راننده در باز کرده و میگوید (بوفه جا دارم .میتونی دراز بکشی و راحت تا تهران بگیری بخوابی .)کارگر بی هیچ حرفی سوار میشود و با نگاه متعجبانه و شاید آمیخته با ترحم مسافران به سمت بوفه میرود .سربازها را میبیند ،تعجب میکند اما باز هم به راهش ادامه میدهد.سربازها که تازه حرفشان گرم شده بود با ناراحتی خود را جمع و جور میکنند و جایی برای این نفر سوم باز میکنند.
کسی در پشت سرم میپرسد (چه قدر کرایه میگیره؟)البته این سوال برای من هم بود چون اتوبوسهای قدیمی معمولا 1000 میگیرند و اتوبوسهای جدیدتر 1500 تا 2000 .و این اتوبوس "امر بین الامرین"است.یعنی نه خیلی پیر است و نه میشود اسمش را جوان گذاشت.
مردی متوسط که کنار خانوادهاش نشسته و بدش نماید جوی انها خودی نشان دهد با قلدری میگوید:(ما که نفری هزار بیشتر نمیدیم)چند نفری حرف او را تایید میکنند و یا میگویند: (ما هم) غافل از این که چه اتفاقی در انتظارشان است .شما خسته نشدی این قدر خوندی ؟ نه...جون شما برام سواله .حالا ناراحت نشو ،بقیش رو بعدا برات مینویسم. این یک جور توصیف و مردم نگاری بود به سبک جلال آل احمد.(درباره ایشون هم بعدا یک چیزایی مینویسم)